باغ همسفران

عشق و شادی و آگاهی (راه حقیقت راه عشق راه نور و روشنایی)

بانگ سحری از تب تنبور برآمد

عشق آتش سر کش شد و از طور برآمد

رندانه زدی قصه ی هجرانی ما را

مستانه به رقص عاشق مهجور برآمد

نزدیکی جان هاست به هم نغمه ی تنبور

با طرز تو فریاد دل از دور برآمد

شور طرب انگیز هنر مستی جان شد

از هستی ظلمت زده ام نور برآمد

غوغای طرب سوز غم این دل پر درد

آهی شد و از سینه ی رنجور برآمد

آتش به همه هستی این بی خبران زد

سرخ آه غمی کز لب منصور برآمد

ساز تو غم آواز مرا زمزمه می کرد

فریاد دل از ناله ی تنبور برآمد

مست می ساز تو سر از پای ندانست

ساقی همه شب می زد و مخمور برآمد

از نغمه ی تنبور خلیل آتش نمرود

خاموش شد و غنچه ی مستور برآمد

خورشید خروشید و رخ از پرده به در کرد

خم خانه خراب از شب دیجور برآمد

دف عربده جو در صف رندان قلندر

از سینه ی تنبور مگر شور برآمد

ساز تو مرا نای قفس گیر نفس شد

گلبانگ غزل شکوه چنان صور برآمد

تنبور تو و شعر وفا کرد قیامت

هر مرده ی ماتم زده از گور برآمد

نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۲ساعت ۱۰:۴۱ ب.ظ توسط سیامک حبیبی siamak habibi|


آخرين مطالب
» خطابه
» کتاب اجرائیات تامین اجتماعی
» شهرزیبای قصرشیرین
» فارابی
» فارابی
» قابوس نامه
» مقاله پیشرفت
» گروه مشاورین بازاریابی غرب
» معرفی سایت بازاریابی کرمانشاه
» ابوسعید ابوالخیر
Design By : Pars Skin